یک روز شیخ بهایی در بازار قدم میزد و پیر مردی را دید که مشغول دوختن پالان پاره مردم بود و از این راه امرارمعاش می کرد.
شیخ دلش به حال پیرمرد سوخت و جلو رفت و سلام کرد، سپس دستش را به سندان(یکی از ابزار کار پالان دوزی) پیرمرد زد و بلافاصله از طرف غیب، سندان پیرمرد تبدیل به طلا شد!
پیرمرد وقتی این حرکت شیخ را دید، ناراحت شد و فریاد زد چکار کردی؟ زود سندان را به حالت اول برگردان!
شیخ گفت: من نمی توانم آن را به حال اول برگردانم.
پیرمرد چوب دستی خود را به سندان زد و آن را به حالت اول برگرداند و رو به شیخ گفت: تو که نمی توانی غیب کنی چرا ظاهر میکنی؟!
شیخ بهایی فهمید پیرمرد، صاحب علم و کمالات بسیار است.
پیرپالان دوز سپس رو به شیخ می کند و می گوید: “دلت را کیمیا کن!” کما اینکه خدای رحمان در حدیث قدسی می فرماید : ” یا عبدی اطعنی اجعلک مثلی انا اقول کن فیکون انت تقول کن فیکون : یعنی بنده من، مرا اطاعت کن تا تو را مانند خود کنم. من می گویم باش پس بوجود می آید تو هم می گویی باش پس می شود.”
سرانجام عالم ربانی، محمد عارف عباسی در سال 985 ه. ق جان به جانان تسلیم نمود.
مقبره این عارف بزرگ، معروف به پیر پالان دوز، جنب حرم رضوی در مشهد مقدس واقع در شمال شرقی حرم مطهر، واقع در ابتدای خیابان نواب صفوی (پایین خیابان)، زیارتگاه بسیاری از شیفتگان اهل بیت عصمت و طهارت میباشد.
در سالهای اخیر، این بنا توسط آستان قدس بازسازی گردیده است.