عشق فقط حسین

  • خانه 
  • صلی الله علیک یا ابا عبدالله الحسین حسین جان 

شعر

14 تیر 1404 توسط فاطمه زنگي آبادي

گذرم تا به در خانه ات افتاد حسین 

خانه آباد شدم خانه ات آباد حسین

 نظر دهید »

توسل به حضرت عباس علیه السلام 

14 تیر 1404 توسط فاطمه زنگي آبادي

✍ در مشکلات بزرگ به عباس متوسل شو 🔻 
▪️علامه حسن‌زاده رضوان الله تعالی علیه:از امام جعفر صادق علیه السلام مروی است که فرمود:

▪️در هر کربی¹ توسل به صاحب لوای سیدالشهداء علیه السلام به عدد نام شریف آن جناب: یا کاشِفَ الکَرْب عَنْ وَجه الحسین [علیه السلام] اِکْشِفْ کَربی بحق اَخیکَ الحسین 133 بار [عباس= 133] (متوسل شو)
📚 هزار و یک کلمه، کلمه 873

 نظر دهید »

یک آیه

01 تیر 1404 توسط فاطمه زنگي آبادي

📖   آیه 31 سوره « انسان » :
﷽

《 یُدْخِلُ مَنْ یَشَاءُ فِی رَحْمَتِهِ  》
🔸 هر کس را بخواهد در رحمتش درآورد.

 نظر دهید »

امام رضا علیه السلام 

31 اردیبهشت 1404 توسط فاطمه زنگي آبادي

🌺 زندانی زندان غیبتیم 🌺 
اباصلت می‌گوید: 

پس از دفن حضرت رضا علیه السلام به دستور مامون زندانی شدم.
پس از یک سال از تنگی زندان و بیخوابی شبها به ستوه آمدم، دعا کردم و برای رهایی از زندان به محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله متوسل شدم. 
از خداوند خواستم به برکت ایشان در کار من گشایشی حاصل کند. هنوز دعایم به آخر نرسیده بود که حضرت جواد علیه السلام، نجات‌بخش گرفتاران عالم، وارد زندان شد و فرمود:
ای اباصلت از تنگنای زندان بی‌تاب شده‌ای؟ 
عرض کردم به خدا سوگند سخت بی‌تابم!

فرمود:

برخیز !
سپس دستی به زنجیرها زد و غل و زنجیرها از دست و پای من بر زمین افتاد. آن گاه دست مرا گرفت و از کنار نگهبانان زندان عبور داد. نگهبانان در حالی که مرا نظاره می‌کردند، توان سخن گفتن نداشتند و به راحتی از زندان خارج شدم.
سپس امام جواد علیه السلام فرمود: 

برو در امان خدا که هرگز دست مامون به تو نخواهد رسید!

اباصلت می‌گوید: همان گونه که حضرت فرمود دیگر هرگز مامون را ندیدم!
📚 عیون اخبار الرضا علیه السلام
و این داستان امروز ماست…
شاید اگر زودتر از تنگنای این زندان غیبت بی‌تاب شده بودیم و از صاحب الزمان درخواست کرده بودیم… زودتر از این زندان نجات می‌یافتیم…

 نظر دهید »

کفاره گناهان

31 اردیبهشت 1404 توسط فاطمه زنگي آبادي

صف های نماز جماعت بسته شده بود و همه آماده شنیدن اذان بودند. ناگهان مردی با چهره ای نگران در حالی که سرش را پایین انداخته بود، در کنار پیامبر (ص) به زمین نشست، اما خجالت می کشید به چهره او نگاه کند. پیامبر (ص) با مهربانی نگاهی به او کرد و آماده شنیدن حرف هایش شد.
مرد به آهستگی و با صدای لرزان گفت: «ای رسول خدا! من گناهی کرده ام که…». پیامبر (ص) دیگر به حرف های آن مرد گوش نداد و برخاست تا نماز را شروع کند.
مرد فکر کرد که بی موقع مزاحم آن حضرت شده است. به همین دلیل با شرمندگی بلند شد و به صف های نمازگزاران پیوست. همین که نماز تمام شد به سرعت و قبل از آن که کسی به حضور پیامبر (ص) برسد، نزد او رفت و دو زانو نشست. 
پیامبر (ص) به چهره آن مرد نگاهی کرد. مرد که سرش پایین بود، گفت: «یا رسول الله! عرض کردم گناهی کردم که…».

پیامبر (ص) با مهربانی پرسید: «مگر اکنون با ما نماز نخواندی»؟ 
مرد جواب داد: «بله یا رسول الله»! پیامبر (ص) پرسید: «مگر به خوبی وضو نگرفتی»؟ مرد جواب داد: «بله یا رسول الله»! حضرت به آرامی گفت: «پس نمازی که خواندی کفاره گناه تو بود.»

به نقل از: تفسیر نمونه، ج 9، ص 268 

 نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 28
  • 29
  • 30
  • ...
  • 31
  • ...
  • 32
  • 33
  • 34
  • ...
  • 35
  • ...
  • 36
  • 37
  • 38
  • ...
  • 171
مهر 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

عشق فقط حسین

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس