آیت الله کوهستانی
من در دنیا جوری زندگی کرده ام که در قیامت هیچ یک از اعضا و جوارحم علیه من شهادت ندهند.
من در دنیا جوری زندگی کرده ام که در قیامت هیچ یک از اعضا و جوارحم علیه من شهادت ندهند.
گویند:
دهقانی مقداری گندم در دامن لباس پیرمرد فقیری ریخت پیرمرد خوشحال شد و گوشه های دامن را گره زد و رفت!
درراه با پروردگار سخن می گفت:
( ای گشاینده گره های ناگشوده، عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای )
در همین حال ناگهان گره ای از گره هایش باز شد و گندمها به زمین ریخت!
او با ناراحتی گفت:
من تو را کی گفتم ای یار عزیز
کاین گره بگشای و گندم را بریز!
آن گره را چون نیارستی گشود
این گره بگشودنت دیگر چه بود؟
نشست تا گندمها را از زمین جمع کند درکمال ناباوری دید دانه ها روی ظرفی از طلا ریخته اند!
ندا آمد که:
?تو مبین اندر درختی یا به چاه
?تو مرا بین که منم مفتاح راه
یکی از پادشاهان به بیماری هولناکی که نام نبردن آن بیماری بهتر از نام بردنش است ، گرفتار گردید. گروه حکیمان و پزشکان یونان به اتفاق رأی گفتند : چنین بیماری ، دوا و درمانی ندارد مگر اینکه زهره (کیسه صفرا) یک انسان دارای چنین و چنان صفتی را بیاورند. پادشاه به مأمورانش فرمان داد تا به جستجوی مردی که دارای آن اوصاف و نشانه ها می باشد ، بپردازند و او را نزدش بیاورند. مأموران به جستجو پرداختند ، تا اینکه پسری (نوجوان) با را همان مشخصات و نشانه ها که حکیمان گفته بودند ، یافتند و نزد شاه آوردند. شاه پدر و مادر آن نوجوان را طلبید و ماجرا را به آنها گفت و انعام و پول زیادی به آنها داد و آنها به کشته شدن پسرشان راضی شدند. قاضی وقت نیز فتوا داد که : ریختن خون یک نفر از ملت به خاطر حفظ سلامتی شاه جایز است.
جلاد آماده شد که آن نوجوان را بکشد و زهره او را برای درمان شاه ، از بدنش درآورد. آن نوجوان در این حالت ، لبخندی زد و سر به سوی آسمان بلند نمود. شاه از او پرسید : در این حالت مرگ ، چرا خندیدی ؟ اینجا جای خنده نیست .نوجوان جواب داد : در چنین وقتی، پدر و مادر ناز فرزند را می گیرند و به حمایت از فرزند بر می خیزند و نزد قاضی رفته و از او برای نجات فرزند استمداد می کنند و از پیشگاه شاه دادخواهی می نمایند ، ولی اکنون در مورد من ، پدر و مادر به خاطر ثروت ناچیز دنیا ، به کشته شدنم رضایت داده اند و قاضی به کشتنم فتوا داده و شاه مصلحت خود را بر هلاکت من مقدم می دارد. کسی را جز خدا نداشتم که به من پناه دهد، از این رو به او پناهنده شدم.
سخنان نوجوان ، پادشاه را منقلب کرد و دلش به حال نوجوان سوخت و اشکش جاری شد و گفت : هلاکت من از ریختن خون بی گناهی مقدمتر و بهتر است. سر و چشم نوجوان را بوسید و او را در آغوش گرفت و به او نعمت بسیار بخشید و سپس آزادش کرد. لذا در آخر همان هفته شفا یافت .(و به پاداش احسانش رسید.)
همچنان در فکر آن بیتم که گفت
پیل بانی بر لب دریای نیل
زیر پایت گر بدانی حال مور
همچو حال تست زیر پای پیل
?گلستان سعدی
▪️علي بن محمد رفعه عن أبي عبدالله علیه السلام في قول الله عزوجل «فنظر نظرة في النجوم فقال إني سقيم» قال :حسب فرأى ما يحل بالحسين علیه السلام فقال :إني سقيم لما يحل بالحسين علیه السلام
?حضرت امام صادق علیه السلام درباره قول خداوند عزوجل: «ابراهیم نگاهی به ستارگان کرد و گفت بیمارم» فرمودند: ابراهیم حساب کرد و آنچه به حسین سلام الله علیه وارد می شود فهمید سپس گفت: من بیمارم از آنچه که به امام حسین صلوات الله علیه وارد می شود.
?کافی جلد 2 صفحه 508
? امام #علی علیه السلام
نَحمَدُهُ عَلى ما كانَ ، و نَستَعينُهُ مِن أمرِنا عَلى ما يَكونُ ، و نَسألُهُ المُعافاةَ في الأديانِ ، كَما نَسألُهُ المُعافاةَ في الأبدانِ .
خدا را براى آنچه به ما عطا فرموده سپاس مى گوييم و براى آنچه پيش خواهد آمد از او يارى مى جوييم و عافيت و سلامت در دين و عقيده را از او مى طلبيم، همچنان كه سلامت بدنها را از او خواستاريم.
? نهج البلاغة: الخطبة99