خاطره رهبرانقلاب از پدر بزرگوارشان
09 مرداد 1400 توسط فاطمه زنگي آبادي
? پدرم طاقت دوری ما را نداشت!
من کمتر پدری را دیدم که اينقدر نسبت به فرزندانش محبت داشته باشد. من چهارده پانزده سالم بود. من و برادرم محمدآقا از پدرم اجازه میگرفتیم و میرفتیم ییلاق برای گردش و تفریح. با دوستان طلبه میرفتیم وکیلآباد. یک روز صبح تا عصر نبودیم. شب که برمیگشتیم، خسته و کوفته میخوابیدیم. پدرم که از نماز بر میگشت، ماها را توی خواب میبوسید. طاقت نمیآورد. از صبح ما را ندیده بود. اينقدر دلش تنگ شده بود.